هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
433
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
خانهاش رها كند و در پى گرفتن حقش برآيد . بويژه كه آنچه انجام گرفت ، با آن سرعت برقآسا ، انتظار نمىرفت . روشن است كه او و گروه همراهش از هاشميان و برخى از مهاجران و انصار از اين حركتها آگاهى نداشتند مگر پس از آنكه مردم از سقيفه بيرون آمده ابو بكر را به سوى مسجد آوردند و نام او را بانگ مىزدند ، و هرگاه با كسى برخورد مىكردند او را به سوى مسجد مىكشيدند و به بيعت با وى فرمان مىدادند . مردم در آغاز دچار همانگونه شوكى شدند كه در ساعت وفات پيامبر به آن دچار گشته بودند . ( 1 ) در سيرهء ابن هشام و جز آن آمده است كه چون با ابو بكر بيعت شد ، مردم براى آماده كردن پيكر پيامبر ( ص ) به خانهء آن حضرت روى آوردند . على بن أبي طالب ، عباس و دو پسرش فضل و قثم ، و همچنين اسامة بن زيد تجهيز پيامبر را به عهده گرفته بودند . اسامه با سپاه همراهش كه در جرف استقرار يافته بود به مدينه بازگشته بود . شقران آزادشدهء پيامبر او را به سينهء خود تكيه داده و عباس و فرزندان وى با كمك او پيكر پيامبر را مىگرداندند ، و اسامه آب مىريخت و على در حالى كه جامه بر تن آن حضرت بود او را از روى لباس مىشست و دستش را به تن وى نمىزد و در آن حال مىفرمود : پدر و مادرم به فدايت ، چقدر در زندگى و مرگ خوشبوئى . ( 2 ) شيخ مفيد گفت : چون امير مؤمنان خواست پيامبر را بشويد ، فضل بن عباس را خواست و به او فرمود برايش آب بياورد ، و چون از شستن و حنوط وى آسوده شد پيش آمد و به تنهائى بر وى نماز گزارد . هيچ كس در نماز با وى شركت نداشت . مسلمانان در اين هنگام در مسجد بودند و در اينكه چه كسى امامت ايشان را در نماز بر پيامبر به عهده بگيرد و آن حضرت كجا به خاك سپرده شود بحث مىكردند . على ( ع ) به ميان مردم آمد و به ايشان فرمود : رسول خدا در زندگى و مرگ امام ماست ، مردم گروه گروه وارد شوند و بدون امام بر او نماز بگزارند و بروند . خداوند جان پيامبرى را در جائى نگرفت مگر آنكه از به خاك سپردن وى در آنجا